بنده متن این آهنگ را خواندم خودش هم گوش کردم فاقد هر گونه فکر و منطق و استدلالی بود،کاملا در راستای همان مزخرفاتی است که سابقا خوانده، با این تفاوت که این دفعه دیگر حکم ارتدادش نیز ضمیمه ی آهنگ اش شد. بدون دقت هم می توان دریافت که المان های جای گرفته در کرسی شعر خوانده شده همان چند موردیست که لوث شده ی آنان تا مدت ها در سایت های زرد موجود بود و هست: امام مقوایی،ماجرای نقل قولی در مورد نحوه ولادت رهبر،تصویر لو رفته از تجاوز به زنان در اتاق عمل(جراحی بینی)،ماجرای شیث رضایی،تبلیغات گسترده اینترنتی محصولات جنسی مانند ویاگرا،ماجرای گلشیفته فراهانی و فرنود و بسیاری از مسائل دیگر که از باب تغلیب می توان گفت همه اساسا نمود و حضورشان مجازی است.
عجیب هم نیست!این ناهنجاری که توانایی زندگی در جامعه ی ایران را ندارد کارش اکنون به زی مجازی و وب گردی و هرزگردی رسیده. متن خوانده شده هم همین دو بخش است تخفیف ائمه اطهار و سر هم کردن همان چند مسئله ی جنجالی اینترنتی در قالب قسم، همین! (هرچند در این میان جنبش مرده نیز به درستی هم ردیف شوشول فرنود قرار گرفت).
اینها سر جمع می شوند اثر جدید فیلسوف و متفکر معاصر شاهین نجفی...روزی فردی از فرط عقده ها و سرخوردگی ها و عدم توجه مردم به او، دنبال چاره می گشت از طرفی بسیار دوست داشت که نام آور باشد و ماندگار اما این با وضع موجود جور در نمی آمد برای همین چاره ای اندیشید تا معروف شود و برای همیشه در ذهن ها بماند! او تصمیم گرفت کاری محیر العقول کند تا همه تحت تاثیر قرار گیرند،برای همین عزم اش را جزم کرد! او تصمیمش را گرفته بود، برای این منظور باید به جایی می رفت که برای مردم از اهمیت بالایی برخوردار باشد، همه برایش حرمت نگه می داشتند،حریم داشت! از آلایندگی ها به دور بود، او انتخاب کرد! بالاخره روزی در هنگامی که بسیاری از زنان و مردان شهر برای استفاده از تنها چشمه ی شهر که آب پاک و زلال و گوارایی داشت به سر چشمه رفته بودند، آن مرد حقیر نیز آنجا حاضر شد و در حالی که لخت و عور بود و با فریاد همه ی نگاه ها را متوجه خودش کرده بود شروع به ادرار کردن در چشمه آب شهر کرد! فریادهایش که تمام شد همه را متوجه خود دید، دیگر احساس غرور می کرد،احساس می کرد در کانون نگاه هاست،کاری کرده است که از دست دیگران بر نمی آید، برایش خیلی چیزها عوض شده بود،یک آفتاب آن طرف تر خواسته ی او کامل شده بود! آوازه ی کار عجیب او در تمام شهر پیچیده بود، دیگر همه او را می شناختند،او دیگر شده بود شهره ی شهر!
بازی جدید ضد انقلاب در آستانه عید فطر و آیین نماز عید
تجربه سال گذشته ی ضد انقلاب که برای تخریب نظام و آیین های جاری در آن مانند عید و نماز عید فطر به
یک فرد مذهبی سنی مسئله دار متوسل شده بودند، این بار به کمکشان آمده و به محض اعلام عید از سوی مقامات ایرانی بلیط های باطل شده خود را رو کردند.
رسانه های ضد انقلاب [1] با هماهنگی کامل به خبر سوخته ای با مضمون ممانعت حکومت از برگزاری و نماز عید فطر اهل سنت و یا تعطیلی مراکز برگزاری نماز عید پرداختند،در همین رابطه سایت ضد انقلاب خود نویس در اوج درماندگی نوشت « در حالی که به نظر میرسد فردا چهارشنبه در ایران به عنوان عید فطر اعلام شود، مسئولان استانداری تهران اقامه نمازجماعت عید فطر را برای اهل سنت ممنوع کردهاند. در همین حال امام جمعه زاهدان از آیتالله خامنهای خواست که اجازه برگزاری این نماز را صادر کند.»
اشاره این سایت ها به اظهارات اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی می باشد که گفته است « در بعضی از شهرهای بزرگ ایران برای اقامه نماز عیدین و جمعه با مشکلات روبه رو هستند" "شنیده می شود که در تهران، پلیس امنیت از ائمه نمازخانه های اهل سنت تعهد می گیرد که نماز عید سعید فطر را برگزار نکنند."
این در حالی است که دقیقاً همین سخنان با همین مضمون و خط بی ربط، سال گذشته و حدود 5-6 روز پس از نماز عید فطر (به امامت رهبر انقلاب) نیز از عبد الحمید اسماعیل زهی سر زده است که طی آن مدعی ممانعت مسئولین از برگزاری نماز عید فطر شده که با واکنش مرتضی تمدن استاندار تهران رو به رو شد.
در پی اظهارات نسنجیده اسماعیل زهی که در موارد گوناگونی موجب خرسندی ضد انقلاب شده است استاندار تهران ادعاهای او مبنی بر "ممانعت از برگزاری نماز عید فطر اهل سنت در تهران" را کذب دانسته و بیان داشت« به نظر میرسد گزارشیهایی که به ایشان دادهاند مغرضانه و با اهداف خاص صورت گرفته است زیرا بر خلاف ادعاهای مطرح شده حداقل در 19 نقطه "استان تهران " مراسم نماز عید سعید فطر از سوی اهل سنت برگزار شده است.آیا برگزاری نماز عید اهل تسنن در مناطقی در شهر تهران و شهرهای قدس، ساوجبلاغ، شهرک دانش، پاکدشت و رباط کریم جزو مناطق استان تهران نمیباشد؟ از جناب مولوی عبدالحمید تعجب آور است که به جای دعوت به وحدت بر طبل تفرقه و اختلاف میکوبند. »[2]
البته بر آگاهان امر اینگونه موضع گیری ها تعجب آور نبوده و نیست چرا که او در مقاطع گوناگون با اظهاراتی نادرست موجب تشویش اذهان عمومی شده است اما از همه جالب تر ادعای چشمگیر بودن حضور اهل سنت در شهر تهران از سوی شخصی به نام حسن امینی(حام شرع استان کردستان؟) است، ادعایی که پاسخ آن جز لبخند نمی تواند باشد.
از دیگر محور های سخنان عبدالحمید نداشتن مسجد اختصاصی اهل سنت در تهران است و ایشان آن را ناشی از ممانعت "حکومت" از ایجاد چنین مکان هایی می داند که در اینباره باید پرسید در صورت تحقق چنین امری آیا مساجد مورد نظر 10 نفر هم نماز گزار خواهد داشت،یا اینکه اگر صلاح بدانند مردم تهران نیز سنی شده مساجد مورد علاقه ایشان را پر کنند؟ این در حالیست که به گزارش زاهدان پرس تعداد مساجد اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان به رقم حیرت انگیز پنج هزار و دویست می رسد!
در همین رابطه یکی از خوانندگان زاهدان پرس در مورد ادعاهای عبدالحمید نوشته است:« جناب مولوی از نداشتن مکانی مناسب جهت اقامه نماز اهل سنت ابراز نگرانی کرده اند و در ادامه در بیاناتی قابل تامل از اهل سنت خواسته اند نمازشان را در خانه ها برپا سازند. باید از جناب مولوی عبدالحمید سوال کرد مگر شما بین مساجد شیعه و اهل سنت فرقی می بینید و آیا خود شما بارها نگفته اید مساجد مال شیعه یا اهل سنت نیست بلکه مال خدا است. اگر مسجد خانه خدا است و شیعه و سنی ندارد پس این گلایه ها چه وجهی دارد. اگر غرض نماز خواندن است در مساجد موجود هم می توان نماز خواند همانطور که شیعیان در سفر به بیت الله الحرام در مساجد اهل سنت نماز می خوانند و حتی بالاتر از این به امام جماعت اهل سنت اقتدا نیز می نمایند و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید. آیا به نظر شما نماز خواندن اهل سنت در مساجد شیعه اشکال شرعی دارد یا اینکه خدای نکرده مساله دیگری در میان است که ما از آن بی خبریم. »(+)
به نظر می رسد معاندین جمهوری اسلامی ایران خطی را پی گرفته اند که بی شک تکمیل یافته ی همان خط گذشته شان است،در برهه ی کنونی چه چیزی از بزرگ کردن چند اظهار نظر غیر مستند و غیر واقعی با چاشنی تعصبات قومی و مذهبی بهتر می تواند برای به حاشیه کشاندن مسائل اصلی اسلام مانند خود ماه رمضان و عید فطر،مشکلات مسلمین جهان و تحولات کشور های اسلامی مفید باشد؟ عبدالحمید و اطرافیان او و ضد انقلاب، دیگر مانند سال قبل حتی منتظر برگزاری نماز عید فطر هم نشدند و بر خلاف سال گذشته که 5-6 روز پس از آن مراسم موضع گیری کردند دست پیش را گرفته اند تا پس نیفتند گمان می رود از پیش بیانیه ها و اعلامیه هایشان را آماده کرده و فقط منتظر اعلام عید بودند!
بخوانید:
مولوی عبدالحمید چرا روز قدس نیامد؟!
پاسخ به یک پرسش
در وبلاگ حقوق کیفری ایران دو پرسش مطرح شده است که در زیر به یکی از آنها پاسخ می گوییم. لازم به ذکر است بیشتر مواردی را که به عنوان مقدمه ذکر کرده ایم، نزد اهالی حقوق، زیره به کرمان بردن است! و به
جهت مخاطب عام بودن این وبلاگ آورده شده است.
بنا بر نوعی تقسیم بندی[1]، هر جرم،دارای دو عنصر دانسته شده:
1- عنصر مادی 2- عنصر معنوی
عنصر مادی، که عبارت است از ظهور خارجی اراده ، در قالب فعل یا ترک فعل و عنصر معنوی،که عبارت است از وضعیت و رابطه ی ذهنی و روانی ِ فاعل با فعلی که جرم محسوب می گردد.برای نمونه اراده و قصد، جزئی از هر عمل همچنین اعمال مجرمانه است، بنابراین ،جرم نه تنها دارای ظهور بیرونی و مادی، بلکه ظهوری درونی و معنوی نیز هست و با عزم افراد در انجام افعالشان نیز دارای رابطه می باشد.عنصر روانی در هر جرمی متناسب با همان جرم بررسی می گردد لکن چیزی که در تمام جرائم مشترک است سوء نیّت است که در تعریف آن گفته اند«اراده ای است در جهت مقاصد نهی شده در حقوق جزا[2]» که خود سوء نیّت به دو گونه ی سوء نیّت عام[3] و سوء نیّت خاص[4] بخش می شود.[5]
سوء نیّت عام و خاص
سوء نیّت عام را اینگونه تعریف نموده اند :«اراده ی خودآگاه شخص در ارتکاب عمل مجرمانه»[6] [7] ؛ اما اساتیدْ برای سوء نیّت خاص تعریف مشخصی ارائه نداده اند(دیده نشده است) و هر یک سعی نموده اند با مثال و متناسب با جرمی که بررسی می کنند، آن را روشن نمایند لکن با توجه به مثال های ایشان می توان گفت سوء نیّت خاص عبارت است از:« اراده و خواست شخص در پدید آمدن نتیجه عمل مجرمانه» و به تعبیر دیگر سوء نیّت عام قصد فعل و سوء نیّت خاص قصد نتیجه است مانند هر کاری که به قصد کشتن دیگری انجام و موجب قتل وی شود که در این صورت هم عنصر مادی و هم عنصر معنوی همچنین سوء نیّت عام و خاص محقق است و مورد، مشمول بند الف م 206 قانون مجازات اسلامی می گردد.
تا اینجا پاسخ به پرسشی که پیرامون عدم وضوح "سوء نیّت خاص" در بند ب نیز تا حدودی مشخص شده است اما برای روشن تر شدن موضوع باید بیشتر تلاش کرد.
سوال اصلی این است بند ب ماده 206 به گونه ای تنظیم شده است که گویی عمل کسی که سوء نیّت خاص نیز نداشته باشد هم قتل عمد است با عبارت«... هرچند قصد کشتن شخص را نداشته باشد» در حالی که در بند الف، سوء نیّت خاص با عبارت«...قصد کشتن... دارد» کاملاً یادآوری شده است.
«بند ب م 206 ق م ا :مواردی را که قاتل عمداً کاری انجام دهد که نوعاً کشنده باشد هرچند قصد کشتن شخص را نداشته باشد.» (=قتل عمد)
اگر بخواهیم این ماده را با عنصر مادی و معنوی و سوء نیّت عام و خاص تطبیق دهیم ، سوء نیّت عام (قصد فعل) کاملاً روشن است =((عمداً کاری...)) اما قصد نتیجه (سوء نیّت خاص) در نظر گرفته نشده است و کسی را که قصد نتیجه نداشته باشد را نیز قاتل عمد محسوب نموده ؛ اما وجود قصد فعل با مثالی منطبق با بند ب روشن تر می گردد :
هنگامی که کسی دوستش را که در لبه پشت بام یک ساختمان شش طبقه است به عنوان شوخی هل می دهد و او پایین افتاده، می میرد. و یا مثال دکتر شامبیاتی «پزشکی که قصد تجربه آموزی دارد ،بیماری را تحت عمل جراحی قرار می دهد و برای آنکه بداند آیا ممکن است فردی بدون قلب مدتی زنده بماند و طول این مدت چقدر است،قلب بیمار را از قفسه سینه او خارج می سازد [و موجب مرگ او می شود]»[8] در این دو مثال آیا عاملین می توانند به عدم قصد قتل استناد کرده و آن را غیر عمد بدانند؟
در اینجا قتل در هر دو مورد عمدی است زیرا نتیجه ی منطقی و عقلانی هر دو مشخص است و می توان به یقین گفت که نتیجه مرگ است بنابراین عملی را که با اراده و قصد قطعی و به طور کامل انجام شده است و نتیجه قطعی آن نیز چیزی جز مرگ نیست چه چیز می توان محسوب نمود؟ قانونگذار مساله سوء نیّت خاص را در چنین مواردی اثبات شده می داند یعنی فرض سوء نیّت خاص به صرف انجام «فعل نوعاً کشنده» محقق شده است و در واقع«در این حالت قانونگذار اماره یا فرض قانونی وجود اراده (قصد) در حصول نتیجه مجرمانه (سوء نیّت خاص) را پیش بینی نموده است یعنی همین که شخص در ارتکاب آن عمل اراده داشته باشد مقنن فرض می کند که در حصول نتیجه آن اعمال نیز اراده داشته است»[9] اگر بپذیریم که قانون از جهاتی حاصل تجربه کسان است،باید این را نیز بپذیریم که تجربه ثابت نموده که بیشینه مرتکبین "فعل نوعاً کشنده" قصد نتیجه نیز دارند و یا اینکه شاید نتیجه ی حاصله به انصاف، هدف غایی و نهایی مرتکب نباشد(مانند همان کارآموز پزشکی) اما قابل پیش بینی بودن آن و رابطه ی علّی و معلولی بین عمل و نتیجه همچنین نیاز به رعایت حقوق مَجنی علیه و اولیای دم،موجب عمد شناختن این نوع از قتل گشته است و می توان به جرات گفت که این قاعده می تواند از محکومیت های ناعادلانه نیز جلوگیری و نگرانی در مورد کسانی را که واقعاً مشمول قتل عمد نیستند برطرف کند مانند اینکه معلمی دانش آموزی را با یک سیلی تنبیه کند اما همان موجب مرگ وی شود که این قطعاً شامل بند ب و به طور قریب به یقین ج نیز نخواهد شد و قتل شبه عمد است .
اما هنگامی که فعل نوعاً کشنده به واسطه یک آلت انجام پذیرد می توان آن را به دو اعتبار بخش نمود :1- به اعتبار وسیله قتل ، 2- به اعتبار موضع اثابت
1- به اعتبار وسیله قتل: استفاده از یک آلت قتاله یا وسیله ی کشنده می تواند فرض سوء نیت را کامل کند منظور از وسیله ی کشنده «هر نوع سلاح سرد یا گرم نظیر تفنگ، نارنجک ،هفت تیر، چاقو، قمه، ساطور، گزن کفاشی، شمشیر و انواع وسایل مشابه است»[10] . همین اعتبار در ماده 171 قانون مجازات عمومی سابق در نظر گرفته شده بوده است «هر کس عمداً به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که منتهی به فوت مجنی علیه گردد بدون اینکه قصد کشتن را داشته باشد به حبس با اعمال شاقّه از 3 تا 10 سال محکوم خواهد شد .مشروط بر اینکه آلتی که استعمال شده آلت قتاله نباشد و اگر آلتْ قتاله باشد ،مرتکب در حکم قاتل عمدی است» اما اگر وسیله کشنده نبود چه؟ مثلاً اگر یک ترکه چوب موجب کشته شدن کسی شود؟
2- به اعتبار موضع اثابت: گاهی وسایلی که نوعاً کشنده نیستند یعنی استفاده از آنها غالباً موجب کشته شدن افراد نمی شود نیز می توانند باعث قتل شوند؛مانند یک ترکه چوب که به جرات می توان گفت حتی چند صد ضربه از آن بر بدن نیز نمی تواند موجب کشته شدن کسی شود لکن فرو کردن همان ترکه چوب در عمق چشم انسان می تواند کشنده باشد،و یا اصابت یک چوب به بدن مشکل حادی نیست اما همان در صورتی که به نقطه ی حساسی مانند گیجگاه یا مانند آن اصابت کند شاید موجب مرگ شود و به طور کل باید گفت فوت به علت آسیب رسیدن به نقاط حساس قتل عمد محسوب می شود و تشخیص آن بر عهده ی پزشکی قضایی یا قانونی است .
سوء نیت عام و خاص در بند ج م 206 ق.م.ا
بند ج ماده 206 ق.م.ا :«مواردی که قاتل قصد کشتن را ندارد و کاری که انجام می دهد نوعاً کشنده نیست ولی نسبت به طرف[،]بر اثر بیماری و یا پیری و یا ناتوانی یا کودکی و امثال آنها نوعاً کشنده باشد و قاتل نیز به آنها آگاه باشد».
مسئله سوء نیت خاص در این مورد نیز دقیقاً مانند مورد ب است.
فرضیه:مردی پیرمرد فرتوتی را که به او بدهکار است ،برای وصول طلب اش کتک می زند و این عمل موجب مرگ پیرمرد می شود. در اینجا مرد به هیچ وجه قصد کشتن پیرمرد را ندارد(عدم قصد تنیجه ) و فعل مرد هم شامل بند ب(فعل نوعاً کشنده) نمی باشد و هرچند سوء نیت عام(قصد فعل) تحقق یافته یعنی مضروب نمودن انجام شده اما باز هم سوء نیت خاص یعنی قصد نتیجه که همان فوت پیرمرد است وجود ندارد.!؟
اگر برای قانون مجازات اسلامی اهدافی متصور باشیم و آنها را شامل تشخیص فعل جرم از غیر و نوع آن ، میزان مجازات هر جرم ، استیفای حقوق مجنی علیه و در سطحی عالی تر پیشگیری از وقوع جرم بدانیم، در فرضیه بالا و در صورت نادیده گرفتن بند ج م 206 هیچکدام از آنها محقق نخواهد شد!
بنابر این بند ج نوع دیگری از قتل و جنایت را که ممکن است نسبت به افراد بیمار،پیر،سالخورده،کودک و امثال آن اتفاق بیافتد و فرض عدم رعایت وضعیت خاص آنها به عنوان قشری از بشر که هر انسانی کمینهْ یکی از آنها را تجربه کرده یا می کند را پوشش می دهد.
اما همانطور که گفته شد مسئله سوء نیت در بند ج مانند بند ب است؛همانطور که در بند ب با اشاره به فعل "نوعاً کشنده" که نتیجه منطقی آن روشن است و موجب احراز سوء نیت خاص می گردد قتل،عمد محسوب شده، در بند ج نیز با اشاره به وضعیت خاص مجنی علیه مانند بیماری،پیری،سالخوردگی،کودکی و امثال آن ،نتیجه منطقی اعمالی که نسبت به آنها انجامْ و موجب مرگشان شود- هرچند اگر نسبت به دیگران موجب مرگ نباشد(نوعاً کشنده نباشد)- روشن و بدیهی انگشاته و سوء نیت خاص محرز دانسته شده.
اما در پایان بند ج عبارت «قاتل نیز به آن آگاه باشد» مربوط به پیر ناتوان یا کودک نیست زیرا عرف می پذیرد که آگاهی از "نسبت به طرف کشنده بودن" در مورد این کسان بدیهی و روشن است و قاتل نمی تواند در صورتی که مجنی علیه یکی از نامبردگان باشد به عدم آگاهی استناد کند بلکه عدم آگاهی در مورد بیماری هایی صدق می کند که دارای ظهور خارجی نبوده و یا کمتر ظهور داشته باشد مانند اینکه مردی نسبت به مرد بیماری اقدامی کند که موجب مرگ او شود و اقدام فرد و وضعیت خاص مقتول در مرگ وی مؤثر باشد؛ اینجا ضمن یادآوری اینکه قاتل می تواند به عدم آگاهی استناد کند باید گفت این قتل شبه عمد محسوب می گردد.
[1] تقسیم بندی دیگری،عنصر قانونی را نیز اضافه می کند که عبارت است از ماده قانون مربوط به هر جرم لکن کسانی چون دکتر میر محمد صادقی معتقدند نمی توان عنصر قانونی را در عرض عنصر مادی و معنوی قرار داد بلکه نسبت اینها نسبتی طولی می باشد.
[2] دکتر هوشنگ شامبیاتی،حقوق جزای عمومی،انتشارات ژوبین،تهران،چاپ هشتم،1376،ج1،ص404
[3] General Intent
[4] Specific Intent
[5] سوء نیّت دارای اقسام دیگری نیز می باشد
[6] همان ص 411
[7] دکتر حسین میر محمد صادقی،جرائم علیه اموال و مالکیت،نشر میزان،چاپ بیست و هشتم،ص96
[8] شامبیاتی، حقوق جزای عمومی ص 406
[9] همان
[10] همان ص 408
نثار نماینده ای دیگر کرد
می شناسم! اگر دیگران برای شناخت افراد
برجسته به آراء و آثار ایشان رجوع می کنند،من برای شناخت "علی" فایل
صوتی فحاشی او را (پفیوز) بار ها و بار ها گوش کرده و هر بار هم در شنیده
خود شک کرده ام! و پس آن بر شنیده خود صحه
گذاشته ام!! آقای علی مطهری در صحن مجلس شورای اسلامی :
خفه شو!
بتمرگ!
پفیوز!
اما در این میان چیزی که درک اش برایم کمی سخت است ،حد ناشناسی است که برای مردم از حد قذف سخن گفته ،دیگران را تهدید می کند!
سایت خبری تحلیلی فردا نامه علی مطهری را به شرح زیر منتشر کرده است:
ریاست محترم قوه قضائیه
آیت الله صادق لاریجانی دامت برکاته
با اهداء سلام و آرزوی توفیق، حادثه هتاکی و دشنامهای ناموسی به خانم فائزه هاشمی فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی چیزی نیست که بتوان از کنار آن گذشت. به تعبیر امیرالمومنین علی علیه السلام اگر مسلمان از غم این حادثه دق کند و بمیرد مورد ملامت نیست بلکه سزاوار است.
حادثه از این قرار است که در حالی که خانم فائزه هاشمی و پسر خواهرشان پس از تشییع جنازه یکی از اقوام نزدیک خود در شهر ری به سوی خودروی خود در حال حرکت بودند، چند تن از اراذل سیاسی بی بصیرت به وی نزدیک شده و دشنامهایی به ایشان و پدر بزرگوارشان میدهند که قابل ذکر نیست و بی تردید مصداق حد قذف یعنی هشتاد ضربه شلاق است.
گذشته از اینکه باید بررسی شود که چرا انقلاب اسلامی ما به این انحطاط کشیده شده است و بنده ریشه این پرده دریها را در مناظرات انتخاباتی میدانم، با توجه به اینکه فیلم این حادثه منتشر شده و افراد هتاک شناسایی شده اند، مستدعی است دستور اقدام عاجل در خصوص اجرای حکم در ملا عام پس از اثبات جرم در دادگاه صالح، صادر فرمایید.
اگر امروز کوتاهی شود، این پدیده شوم دامن همه را خواهد گرفت و این لکه ننگ بر دامان انقلاب اسلامی باقی خواهد ماند. قبلا از حسن توجه جناب عالی سپاسگزارم. //
اما در نامه آقای مطهری نکاتی به چشم می خورد که به راحتی نمی توان از آن گذشت.
این آقای علی نمی داند که دشنام ناموسی با قذف متفاوت است ،قذف در لغط به معنای پرتاب کردن یا پرتاب کردن تیر است و در قانون اینگونه تعریف شده:قذف نسبت دادن زنا یا لواط است به شخص دیگری.م 139 ق م ا
آنچه اتفاق افتاده ،دشنام های ناموسی به قصد ایذا و ابراز نفرت از آن فرد بوده نه اینکه آنها نسبتی ماند زنا را به او دهند و به اصطلاح "قصد" نداشته اند:ماده 146 ق م ا: قذف در مواردی موجب حد می شود که قذف کننده بالغ و عاقل و مختار و "دارای قصد" باشد. همچنین اگر برای نمونه به کسی که همسرش فاحشه است بگوییم زن قحبه،حد ثابت نمی شود چراکه: قذف شوندنیز[باید]...عفیف باشد(م 146 ق م ا)
البته نسبت دادن چیزی به کسی به ویژه زمانی که فرد مشهور باشد حتی زمانی هم که آن ها درست باشند نیاز به آمادگی اذهان عمومی و قابل اثبات بودن آن برای توده مردم است به گونه ای که بتوان برای آنها اقناع روانی ایجاد کرد. همچنین ماده 608 ق م ا مقرر می دارد : توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه و یا پنجاه هزار ریال تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.
همچنین ماده 145 ق م ا نیز تصریح دارد: هر دشنامی که باعث اذیت شنونده شود و دلالت بر قذف نکند مانند اینکه کسی به زنش بگوید تو باکره نبودی موجب محکومیت گوینده به شلاق تا 74 ضربه می شود.
بنا براین، نه این عمل قذف بوده و نه شایسته حد 80 ضربه ی ادعایی آقای علی می باشد!! زیرا هیچکدام از کسانی که آن واژگان را بر زبان رانده اند، دارای "قصد" (عنصر معنوی جرم) نبوده اند و این موجب عدم اثبات قذف است .(البته اینکه دادگاه صالح آقای علی آنچنان حکم کند جای شگفتی نیست!!)
اما وقتی جمله ی " بررسی شود که چرا انقلاب اسلامی ما به این انحطاط کشیده شده است " را خواندم یاد تازش امام بر منافقین افتادم آن زمان که منافقین می گفتند "مملکت به بن بست رسیده است"! و امام در پاسخ آنها فرمودند:«شما به بن بست رسیده اید می گویید مملکت به بن بست رسیده است؛مملکت اسلام که به بن بست نمی رسد شما به بن بست رسیده اید فکر می کنید مملکت به بن بست رسیده است».
اما بنابر موضوع و حکم آقای علی، باید در مورد پفیوز در مجلس شورای اسلامی چه گفت؟ آیا نباید آقای علی را در انحطاط ادعایی ایشان دخیل دانست؟ اگر کسی بخواهد علیه پفیوز دادخواهی کند چه؟ آقای علی در دادگاه چه خواهند گفت؟گمان نمی کنم اگر ایشان ریشه پفیوز را در مناظرات انتخاباتی اعلام کند دلیل محکمه پسندی باشد! (مگر در دادگاه صالحه ای که آقای علی برای دیگران حکم صادر می کند!، آن هم با اجرا در ملا عام! )
آقای علی در پایان نامه خود به رئیس
قوه قضائیه آورده است:
«اگر امروز کوتاهی شود، این پدیده شوم دامن همه را خواهد گرفت و این
لکه ننگ بر دامان انقلاب اسلامی باقی خواهد ماند.»
و اگر منظور از پدیده شوم ،فحاشی (مانند پفیوز) است ایشان نیز با توجه
به «پفیوز» در صحن مجلس شورای اسلامی، از رده ی پدید آورندگان شومی به حساب
آمده و در دایره ی شمول حکمی که خود برای کسانی او آنها را " اراذل سیاسی بی
بصیرت"! نامیده است می گنجد چنانکه یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی (جناب
آقای مهدی کوچک زاده) بنابر حکم صادره از سوی جناب آقای علی ،خواستار محاکمه ایشان
به دلیل توهین و فحاشی ( پفیوز) علیه او و بستگانش شده اند : 
متن شکایت آقای مهدی کوچک زاده را در وبلاگ ایشان بخوانید.
در پایان باید گفت آنچه که در تمام نامه آقای علی موج می زند خوی خود بزرگ بینی و خود خواهی ناشی از تکریمی است که انسان های دلسوخته، نسبت به پدر ایشان روا داشته اند تکریمی که متاسفانه در طول زندگی ایشان تبدیل به تایید بی قید و شرط و جری شدن او در تمام امور شده تا جایی که خودش را اصولاً تافته ای جدا بافته پنداشته و آقا زادگان غیر قابل دفاعی چون ف .ه را تا بدان پایه برساند که اندکی توهین به او را لکه دار شدن دامان انقلاب اسلامی بداند.
توضیحات:تصویر اول از وبلاگ تلخندک
دوم از وبلاگ جناب آقای کوچک زاده

تصویر: دختر زهرا رهنورد در نشریه ای به نام سوزن بان؛ این نشریه ی تک برگی در نماز جمعه روز گذشته پخش شد: